سيد محمد باقر برقعى
296
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سطح كره را اگر بگردم * جفت تو نجويم اى بت طاق جز حكمت عشق من نخوانم * درسى ز مشتاقيان و اشراق يا ليت كه روزىام نمايد * زان سيب زقن خداى رزّاق از خرمن حسن خويش بنماى * بر من زره كرم تو اتفاق آخر نه من و تو بسته بوديم * باهم به وفاق عهد و ميثاق بس كن تو جفا بيا بدل كن * جور و ستمت به لطف و اشفاق يكبار دگر خلاف پيمان * بنمائى اگر بدون اغراق من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر اى آنكه به ملك دل اسيرى * هر لحظه دلى به صيد گيرى اين جمله كه هست باز بس نيست * هر روز فزون كنى اسيرى هركس كه تو را بديد دل داد * ازبسكه به حسن بىنظيرى در آبوگلت زمان خلقت * از شير و شكر شده خميرى حيف است كه اين بدن بپوشى * از چشم نظاره با حريرى آنجاى كه موت شد پريشان * حاجت نه به عطر يا عبيرى يك بوسه بده مرا تصدّق * هستى تو غنى و من فقيرى اى آنكه خبر ز يار دارى * ما احسن انت من بشيرى اى مايهء عيش و شادمانى * كاندر افق خفا منيرى در دل نه بجز خيال رويت * تا كى تو ز چشم من ستيرى بازآ و رقيب را رها كن * روباه نموده قصد شيرى يكبار دگر دلم به دست آر * مگذار دگر به سنّ پيرى من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر